<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>ستاره  سرخ</title>
<link>http://redstar1.blogfa.com/</link>
<description>الهی به امید تو نه به امید خلق روزگار</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 25 Oct 2009 16:36:12 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>پزشک پرید یا پروندیمش؟</title>
<link>http://redstar1.blogfa.com/post-23.aspx</link>
<description>با عرض سلام خدمت همه ی دوستان عزیز.چند ماه پیش مردم از حضور پزشکی در درمانگاه صحبت می کردند که خوشرو است و برخوردش با مردم عالی است ولی در نظم و انظباط کارمندانش حساس بوده و نمی گذاشته کسی از زیر کار در بره و یا سر کار نیاد.اما رفتار پزشک مهربون ما به دل کارمندای درمانگاه نمی شینه و به امید خدا زیر آبش را می زنند تا خلاصه این دکتر جون ما بره یا بیرونش کنند.آخه بعضی ها زورشون می یاد بیش از نیم ساعت اون هم به صرف چای برن سر کار و حال می کنن دکترا نیمه های شب در را روی مردم باز نکنند!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فقط خدا کنه داستان بالا دروغ باشه.با آرزوی موفقیت برای آقای علیرضایی هرجا که هست.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 25 Oct 2009 16:36:12 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=redstar1&amp;postid=23</comments>
<dc:creator>redstar1</dc:creator>
<guid>http://redstar1.blogfa.com/post-23.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ترین هایمان را فراموش نکنیم!</title>
<link>http://redstar1.blogfa.com/post-22.aspx</link>
<description>سلام.اول بدهکاریم رو وصول کنم٬معذرت می خوام خیلی دیر به روز شدم٬سرم خیلی شلوغ بود.امتحانات پایان ترم گرفته تا شروع شدن ترم تابستان و.....
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما چند وقت پیش خونه ی یکی از دوستام  کتابی رو ورق می زدم به نام (ترین های استان هرمزگان) که نام نویسندش را درست یادم نیست اما لابه لای این همه ترین٬ترینی به چشمم خورد که یه جوریم شد٬نمی دونم شاید از خوشحالی اینکه نام یک همشهریم را جز برترین هاي استان هرمزگان می بینم یا از ناراحتی نبود او در کنار ما.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تیتر این پاراگراف از کتاب بود اولین معلم بومی بخش رویدر٬مرحوم عبدالرحمن قاسمی٬کسی که ۳۰ سال در راه تعلیم و تربیت همشهریان ما زحمت کشید٬شخصی که کمتر کسی از او یاد می کند.قلم آن نویسنده روایت کرده بود که مرحوم قاسمی پس از ۳۰ سال خدمت در ۲۰ آبان ۱۳۸۲ به دیار باقی شتافت.اما کیبورد من دلش می خواهد بیشتر بنویسد٬دلش می خواهد از زحمات درس خواندن آقای قاسمی در دبستان رویدر و مدرسه ی لنگه و خمیر بنویسد.ایشان در بندر لنگه علاوه بر مدرسه دولتی مدرسه علوم دینی نیز بودند و پس از تمام کردند تحصیلات اولیه برای گذراندن خدمت مقدس سربازی عازم شمال کشور و شهر گرگان شدند و پس از ۶ ماه خدمت برای ادامه تحصیل به دانشسرای بندر عباس آمدند و اولین معلم بومی رویدر لقب گرفتند.ایشان سال های اولیه معلمی خودشان را در روستای کشار سپری کردند و بعد از چند سالی به رویدر منتقل شدند و پس از گذر زمان و تعلق گرفتن نمایندگی آموزش و پرورش به شهر ما ایشان به عنوان اولین نماینده ی نمایندگی آموزش و پرورش رویدر جان تازه ای به فضای آموزشی شهر و حومه دادند.اما آن بزرگوار در آخر حیات کاریشان به بیماری قلبی مبتلا شدند٬اما در اواخر صحنه هایی تلخی رخ داد که هر چی گریه کنیم کفاف نمی کند٬خیلی ها گله مند بودند چرا به آقای قاسمی کار راحت در مدرسه سپرده اند٬آخه انصافتون کجا رفته بود؟چرا ۳۰ سال رنج و زحمت را ندیدید؟مگه ایشان کارهای بزرگی انجام نداده اند که ما هنوز از آن بهره مندیم؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امیدواریم از کنار ترین هایمان که کم هم نیستند به سادگی نگذریم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;روحش شاد و یادش گرامی باد.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 11 Aug 2009 19:33:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=redstar1&amp;postid=22</comments>
<dc:creator>redstar1</dc:creator>
<guid>http://redstar1.blogfa.com/post-22.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>وقتی ژرمن ها برای ما می گرین</title>
<link>http://redstar1.blogfa.com/post-21.aspx</link>
<description>سمیناری در جزیره ی قشم برگزار می شود که باستان شناسانی از کشور های مختلف دنیا در آن شرکت می کنند(حدودا یک سال پیش) و در مورد آثار ها و بناهای تاریخی قشم بحث می کنند و بعد از سمینار یکی از باستان شناسان که به گفته ی هیتلر از نژاد برتر یا به زبان ساده تر اهل کشور آلمان بوددر میان کارکنان منطقه آزاد می نشیند تا به سوالات کارکنان منطقه جواب دهد.یکی از کارکنان منطقه که رویدری بود عکس مسجد جامع واقع در نخلستان(بنای قدیمی) را به آن باستان شناس نشان می دهد و نظرش را می پرسد که آن باستان شناس از بنا خوشش می آید و می گوید که حداقل ۸۰ سال قدمت دارد که درست هم تشخیص داده و اصرار می کند که باید این بنا را ببیند اما آن رویدری با تاسف می گوید آن را خراب کرده اند.با شنیدن این حرف مرد دیار ژرمن خشمگین می شود و قطرات اشک در چشمانش نقش می بندند و می گوید مگر شما فرهنگ ندارید که نماد شهرتان را ویران کرده اید؟وبه جد می گوید که من از بانیان این کار شکایت می کنم. 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;راستی چرا خراب کردیم؟مکانی که نمادی از فرهنگ ما بود چرا به راحتی بیل و کلنگ در آن فرو بردیم؟چرا یک آلمانی به خاطر فرهنگ ما گریه کند ولی ما به راحتی هر چه تمام تر از کنار اون بگذریم؟مگه ما ادعای فرهنگ نداریم؟مگر ما خودمان را در بالای رنکینگ با فرهنگهای استان نمی بینیم؟پس چرا کاری می کنیم که همه فکر  کنند که مافقط این کلمه ی قلمبه را به یدک می کشیم و هیچ آثاری از آن نیست؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حالا این که گذشت و خراب کردیم و هیچ راه بازگشتی ندارد.ما در حال حاضر یکی از آثار ثبت شده ای که نیمه پایدار است داریم خانه ی قاضی واقع در انجیری است.خانه ای که الان به عنوان انبار علف از آن استفاده می شود٬باید هر چه زودتر جلو تخریب کامل آن را بگیریم تا لا اقل این آثار تاریخی از دستمان در نرود که بعد ها انگشت به دهان و پشیمان بمانیم.هر چند شهردار زحمت کشمان می گوید تلاش هایی شده تا این آثار تاریخی نیست و نابود نشود.این تازه گوشه هایی از بی اعتنایی ما نسبت به فرهنگ گذشته شهرمان است و بگذریم از بی توجهی هایی که به اشخاص بزرگ و تاثیر گذار قدیم می شود که بعدها در موردش مینویسم.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 17 May 2009 18:09:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=redstar1&amp;postid=21</comments>
<dc:creator>redstar1</dc:creator>
<guid>http://redstar1.blogfa.com/post-21.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>كي انتخاب بشه بهتره؟</title>
<link>http://redstar1.blogfa.com/post-20.aspx</link>
<description>باز هم انتخابات نزديك شد و حرف و حديث هاي مبني بر آن هم روز به روز داره قوت مي گيره.افرادي هستند كه نام آنان از الان به عنوان كانديدا زبان به زبان ميگردد. 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مثلا شايع شده كه سيد محمد خاتمي كه تبليغات زيادي براش انجام شد به نفع رفيق شفيقش مير حسين موسوي كنار كشيده.سيد محمد مي خواد كار دشوار گفتگوي تمدن ها در روزگاري كه همه ي تمدن ها با ما دعوا دارن را به دوش مير حسين بندازه.شايد هم آقاي خاتمي فهميده كه ديگه كار از گفتگو گذشته و كنار كشيده.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پدر بزرگ هميشه در صحنه ي مملكت ما هم مثل اينكه كانديدا شدنش حتمي شده و مي گه كه كسي نمي تونه جلو من را بگيره و با حضور من راي كسي خراب نمي شه.آقاي كروبي معتقده كه در دوره ي قبلي تا ساعت ۴ صبح اول بوده اما ۱ ساعت خوابيده و بعد به رده ي سوم و چهارم سقوط كرده.او شك نداره كه وقتي چشمش را در خواب ديدن رايش را هاپولي كردن.حالا نمي دونم مثل ۴ سال قبل قصد آوردن پول نفت بر سر سفره هاي مردم را دارد يانه.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حسن  روحاني را كه همه مي شناسيد؟آره هموني كه توي آژانس انرژي اتمي ميگفت انرژي هسته اي حق مسلم ماست.آقاي روحاني هم مثل اينكه دوباره مي خواد وارد سياست بشه اما اينبار به عنوان رئيس ملت نه رئيس انرژي هسته اي.مثل اينكه دلش واسه ي انرژي هسته اي و محمد البراده اي و ۱+۵ تنگ شده.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دكتر جاسبي هم انگار پول دانشجويان دانشگاه آزاد به چشمش كم اومده و مي خواد به بودجه و صندوق ذخيره ي ارزي دسترسي داشته باشه.شايد كار دكتر زياد جالب نباشه چون مي گن هر كي سازماني را رها كنه و كانديداي رياست جمهوري بشه اون سازمان ديگه كارايي سابق را نداره.مگه يادتون نيست وقتي علي لاريجاني صدا و سيما را ول كرد به امان خدا و كانديدا شد ديگه صدا و سيما جاي سخنراني همه فوتبال پخش مي كنه.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آقاي احمدي نژاد هم كه داره بوش مي ياد كه كانديدا شدنش حتمي باشه.دكتر محمود در زمان رياستش كارهاي زيادي انجام داد كه خيلي ها راضي٬خيلي ها  ناراضي و خيلي ها هم اصلا نمي دونند راضيند يا ناراضي.در كل نصف عمر رياست آقاي احمدي نژاد صرف امر به معروف و نهي از منكر كردن رئيس جمهور آمريكا شد.در هر حال قضاوت با شما دوستان.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اينها كساني بودند كه فعلا حرف هاي ضد و نقيضي مبني بر كانديدا شدنشان وجود دارد.شايد بشوند و شايد هم نه.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;راستي ما به كي راي بديم؟به اونهايي كه در فكر اصلاح هستند يا اونهايي كه اصولي فكر مي كنن؟اونهايي كه همه ي تمدن ها را به گفتگو وادار مي كنند يا اونهايي كه میگن يا بگيريم يا بميريم؟&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 18 Apr 2009 16:54:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=redstar1&amp;postid=20</comments>
<dc:creator>redstar1</dc:creator>
<guid>http://redstar1.blogfa.com/post-20.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>این راهش نیست!</title>
<link>http://redstar1.blogfa.com/post-19.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;سلام&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;امروز می خوام در مورد موضوعی صحبت کنم که روز به روز داره توی جامعه بیشتر میشه(متاسفانه) اونم خودکشی یا بهتر بگم اقدام به خودکشی که بیشترشون خوشبختانه به هدفشون نمی رسند یا اصلا به قصد ترساندن حرکت می کنند نه بازماندن.اکثر این اقدام بچه گانه یا به عبارتی احمقانه هم از زن ندادن یا شوهر ندادن یا هم به عبارتی بی وفایی طرفین شروع می شود.آخه مگه انسان زبان از حق خود دفاع کردن را ندارد یا اینقدر کوچک وضعیف النفس است که دست به خود کشی بزند؟والدین همیشه صلاح فرزندان خود را می خواهند و اگر مخالفت هایی به میان می آید از روی دل سوزی است و لا غیر.آدم هایی دیده می شوند که چون دختر مورد علاقشون شوهر کرده و به اصطلاح عشقشون را نیمه تمام گذاشته می آیند و دو خشاب قرص اعصاب را توی معده ی بی زبون خالی می کنن.آخه عشقی که طرف مقابلت بیاد و بخاطر مسائل مالی تو را قال بذاره عشقه؟عشق یعنی علاقه ی متقابل نه اینکه تو براش بمیری و اون از مردنت خندش بگیره.فکر کنید و همیشه از چیزهایی ناراحت بشید که ارزش ناراحت شدن را داشته باشه.&lt;/P&gt;یه مسئله ی دیگه که باید بگم اینه که بعضی از بچه ها بعد از اینکه به یکی علاقه مند می شن باعث می شه از درس و زندگی عقب بیفتند. هواسمان باشد که با یه مشتی خیال های رویایی آینده و زندگیمون رو به باد ندیم.مواظب باشیم عشق بچه گانمون عامل تباهی هدف های اصلیمون نشه.عشق بدون کارو زندگی متعادل مساوی است با دعوا و جرو بحث و شاید هم گه گاهی طلاق  و دربه دری(که خدا نصیب هیچ کس نکنه انشا الله </description>
<pubDate>Fri, 13 Feb 2009 22:48:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=redstar1&amp;postid=19</comments>
<dc:creator>redstar1</dc:creator>
<guid>http://redstar1.blogfa.com/post-19.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم</title>
<link>http://redstar1.blogfa.com/post-18.aspx</link>
<description>سلام
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چندي پيش توي يكي از خبرها شنيدم از بين درآمدهاي مالياتي وصول شده در كشور تا آخر آذر ماه  بيشترين وصولي ها سهم استان هرمزگان بوده با مبلغ بالغ بر ۱۵۰ ميليارد تومان كه اين برتري را برعلم بر سال هاي قبل احتمالا  هرمزگان تا آخر سال مالي از دست نخواهد داد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما چرا وقتي يك استان اينهمه درآمد داشته باشه خودش يكي از محروم ترين استان هاي كشور باشه.از همه ي استان ها پول زا تريم و از همه هم محروم تر از آموزش بگير تا راه و وضع مردم.مجبوريم براي بستري در يك بيمارستان خوب و مراجعه به پزشك هاي تراز اول كيلومترها راه تا شيراز و يزد و هزار شهر ديگه بريم.دانشجويان اين استان وقتي مي خوان يك شخص مناسب را براي سمينار به دانشگاهشون بيارن بايد بين خودشون گلريزون انجام بدن تا هزينه هاي اوردن اون شخص را تامين كنند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دكتر يحيي حساس يگانه يكي از بزرگترين حسابداران و حسابرسان ايران كه خيلي ها ايشون رامرد اول حسابداري ايران مي نامند در يكي از نشريات سازمان حسابرسي گفته بود كه دو پايه اصلي درآمد مالياتي ايران را اسكله هاي شهيد باهنر و رجايي تشكيل مي دهند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مثل اينه كه توي خونه ي آدم معدن طلا باشه اما به خودش هيچ چيز نرسه.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 30 Dec 2008 17:53:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=redstar1&amp;postid=18</comments>
<dc:creator>redstar1</dc:creator>
<guid>http://redstar1.blogfa.com/post-18.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>از حومه ي پاريس نزديكتر هم داريم!</title>
<link>http://redstar1.blogfa.com/post-17.aspx</link>
<description>
چندي پيش خبرنگار صدا و سيما در پاريس خبري را تهيه كرده بود مبني بر اينكه حومه نشينان پايتخت فرانسه(پاريس)از امكانات رفاهي خوبي بر خوردار نيستند وبه سختي زندگي مي كنند‍‍ و نه بيمارستان دارند نه مدرسه ي درست و حسابي و برق آنها هم در بيشتر ساعات روز قطع است و وقتي با حومه نشينان صحبت ميكرد  همه به نيكولاس ساركوزي(رئيس جمهور فرانسه)اعتراض ميكردند.اما.........&lt;br /&gt;ماخودمان در كشور ايران چنين مواردي زياد داريم و چرا خبرنگار رسانه ي ملي بايد اين همه راه را به پاريس و حومه ي آن شهر برود در حالي كه هيج توجهي به اين قشر مردم در كشور خودمان ندارند.مردماني كه دارند با اقل امكانات روزگار را سپري مي كنند.چندي پيش در جزيره ي قشم با پيرمردي برخورد داشتم كه از زندگي سخت خود گله داشت و مي گفت من 17 سال است كه در محله ي چك بلندان طولا زندگي مي كنم  ولي از نعمت برق بي بهره ام در حالي كه چندين بار در در خواست خود را به اداره ي برق.فرمانداري و.... اعلام كرده ام اما آنها هيچ اعتنايي نكردند در حالي كه زمين و ساختمان من داراي سند مالكيت از طرف سازمان منطقه آزاد است.&lt;img style=&quot;width: 357px; height: 441px;&quot; src=&quot;http://images6.theimagehosting.com/IMG_1477.e38.jpg&quot; /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين در حالي است كه كه منز ل علي دل سفيدي در كمتر از 200 متري شهرك صنعتي طولا (بزرگترين شهرك صنعتي قشم)قرار دارد و فاصله ي آن با بزرگترين خوابگاه دانشجويي قشم فقط 300 الا 400 متر است و به نظر مي رسد برق رساندن به آن نبايد كار خيلي شاقي باشد.&lt;img style=&quot;width: 428px; height: 321px;&quot; src=&quot;http://images6.theimagehosting.com/IMG_1473.747.jpg&quot; /&gt;&lt;br /&gt;او در لا به لاي صحبت هايش مي گويد من در سال 71 پس از مرگ همسرم بنا به دلايلي خانه ام كه متعلق به همسر مرحومم بود را ترك كردم و به اين محله آمدم.و وقتي من به اينجا آمدم بيش از 20 خانه آمده بود اما به دليل ندادن برق آنها مجبور شدن به شهر قشم بروند و اجاره نشيني را تجربه كنند.و در حال حاضر فقط دو پيرمرد كه بنيه ي مالي خوب براي اجاره نشيني ندارند اجبارا در بيابان هاي طاقت فرساي طولا زندگي مي كنند.اين در حالي است كه در يكي از محله هاي مرفه نشين قشم(گلستان)خانه اي كه تا ترانز برق حدود  600 متر فاصله دارد برق را با استفاده از 7 تير برق به آنجا رسانده اند كه احتمالا به موجب پارتي ها ي كلفت و پول هاي كلان بوده است. &lt;img style=&quot;width: 418px; height: 313px;&quot; src=&quot;http://images6.theimagehosting.com/IMG_1499.45e.jpg&quot; /&gt;&lt;br /&gt; در صورتي كه خانه ي علي دل سفيدي شايد 100 يا 200 متر از ترانز فاصله داشته باشد وبا دو يا سه تير برق مشكلش حل شود.&lt;br /&gt;&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;آيا اين مسائل پسوند خدمتگذار را براي دولت كنوني بي معنا نمي سازد؟آيا نبايد قبل از دل سوزاندن براي حومه نشينان پاريس و امسال آن به احوال هموطنان خودمان رسيدگي كنيم؟&lt;br /&gt;
&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Thu, 27 Nov 2008 12:14:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=redstar1&amp;postid=17</comments>
<dc:creator>redstar1</dc:creator>
<guid>http://redstar1.blogfa.com/post-17.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عجیب عشقیست این عشق به فوتبال</title>
<link>http://redstar1.blogfa.com/post-12.aspx</link>
<description>فوتبال ورزش اول جهان است و کل جهان را تسخیر کرده به طوری که یک بازی فوتبال ممکن است میلیارد ها تماشاگر داشته باشد.بازیکن های فوتبال پول هایی را از باشگاهایشان دریافت می کنند که هضم آن برای بیشتر مردم سخت که چه عرض کنم بلکه وحشتناک است.
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما بین مردم و هواداران یک تیم چنان علاقه ای وجود دارد که گه گاهی به در گیری و کشت و کشتار ختم می شود به طوری که آن را یک عشق مینامند ٬یک عشقی پر از ابهام٬مثلا صفر های پول فلان بازیکن بیشتر می شه اما ما خوشحال می شیم!تیمی درقاره ی اروپا می بازد ما ناراحت می شیم و هستند کسانی که ناراحتی و خوشحالی هاشون کمی تا قسمتی با اشک هم مواجه می شه.خیلی ها معتقدند فوتبال لذت دارد اما علاقه در حد عشق هرگز.وقتی از رمن آبرموویچ مالک ثروتمند آبی های لندن(چلسی)پرسیده می شود هدفت از خرید باشگاه چلسی و هزینه های گزاف در قبال این باشگاه چیست می گوید عشق به فوتبال.توی دنیا عشق های زیادی وجود دارد که فوتبال همه ی آنها را تحت تاثیر قرار داده مثلا خیلی ها ادعا دارن عشق به نماز جماعت و مسجد دارند اما موقع فوتبال نماز را در خونه می خونن یا بعضی ها که عشقشون تلفنی است موقع پخش بازی تیم محبوبشان به زنگ خوردن تلفن هیچ توجهی نمی کنند و اونهایی که عشقی در سر می پرورانند موقع فوتبال به آرزوی گل مهاجم تیمشون می شینند و هیچ فکری هم در مورد گل رز قرمز معشوق خیالی نمی کنند.توی همین کشور خودمون آدم با هزار هزینه از جنوب پا می شه می ره تهران تازه یک روز را پشت در ورزشگاه می خوابه تا فردا بازی سرخابی های پایتخت راببینه و توی ورزشگاه همه ی فکرو ذکرش می شه افشین امپراطور یا امیر ژنرال.بعداز بازی هم عطش عشق فرو کش می کنه و باید دنبال دو هزار بگرده برای بازگشت پیش زن و بچش.آخه عشقی که سودش مال دیگرانه و ضرر و جرو بحثش مال ما چه عشقیه؟پولش مال کسان دیگه است جرو بحث و فحش دادن هاش مال مردم.من خودم وحشتناک فوتبالیم ولی این موارد خیلی ذهنم را مشغول کرده.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ولی در کل زیبایی های فوتبال بر هیچ کس پوشیده نیست اما دوست داشتن بی حد آن......&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG title=&quot;محل آگهی شما&quot; style=&quot;WIDTH: 364px; HEIGHT: 256px&quot; height=256 alt=&quot;محل آگهی شما&quot; src=&quot;http://perspolis-club.net/Images/adver1.jpg&quot; width=269&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 28 Oct 2008 15:40:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=redstar1&amp;postid=12</comments>
<dc:creator>redstar1</dc:creator>
<guid>http://redstar1.blogfa.com/post-12.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قشم را خدا می لرزاند یا بنده ی خدا؟!</title>
<link>http://redstar1.blogfa.com/post-11.aspx</link>
<description>چند صباحی است که جزیره ی قشم با زلزله های مداومی دست و پنجه نرم می کند و مردم خوب این جزیره از ترس زلزله شب ها خواب خوبی ندارند.این زلزله تقریبا از اوایل ماه مبارک رمضان شروع به لرزاندن این نقطه از استان هرمزگان و گه گاهی هم دیگر نقاط استان کرد.در پی این زلزله ها که تقریبا از روز آغاز تا الان روزی یک بار جزیره را می لرزاند ٬موسسه ژئو فیزیک دانشگاه تهران فقط ریشتر ۵ یا ۶ تای آنها را اعلام کرده و به ما بقی هیچ اشاره ای نشده. 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چند روزی است که در میان مردم زمزمه ی اینکه این تکان ها زلزله نیست بلکه ناشی از مانورهای نظامی نیروهای مسلح است به گوش می رسد و حتی بعضی از آنها ادعا می کنند این خبر را از مقامات نظامی شهر شنیده اند.مردمانی که شبها را در پارک ها و خیابان ها می خوابیدند و تعداد زیادی از آنها قشم را ترک کردند.حال اگر این لرزش ها ناشی از مانورهای نظامی است نباید دوستانمان در مقامات بالا به مردم خبر می دادند تا این بنده های خدا  نترسند؟چه بسا بسیاری از  مصدومیتها ی سنگینی  که ناشی از فرار و ترس از این تکان ها به وجود آمده است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;باید کمی هم به فکر مردم بود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 07 Oct 2008 17:52:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=redstar1&amp;postid=11</comments>
<dc:creator>redstar1</dc:creator>
<guid>http://redstar1.blogfa.com/post-11.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عید همه مبارک</title>
<link>http://redstar1.blogfa.com/post-10.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=1&gt;رمضان با همه ی زیبایی هایش به پایان رسید.رمضان ماه مهربانی ها بود ماهی که می توانستیم محبت را توی چشم های تک تک مردم خوند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=1&gt;یک لحظه فکر کنیم و ببینیم چقدر مهربون بودن و با خدا بودن راحته.پس چه خوبه که همه ی ماه هامون رمضان باشه.در هر حال امیدواریم از این ماه نهایت استفاده را برده باشیم و در مقابل حضرت دوست شرمنده نباشیم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=1&gt;در آخر:خدایا تلاش٬تعاون و همدلیمان در این ماه گرچه ناچیز بود مورد قبول قرار بده و آزادی از آتش جهنم را نصیبمان بگردان.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=5&gt;عید بر همه ی مسلمانان جهان مبارکباد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 30 Sep 2008 15:56:39 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=redstar1&amp;postid=10</comments>
<dc:creator>redstar1</dc:creator>
<guid>http://redstar1.blogfa.com/post-10.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
